آگراندیسمان به عنوان یک مکانیسم روانی | تحلیل و نقد فیلم Blow-Up

نقد فیلم آگراندیسمان Blow-Up

مواردی که در فیلم Blow-Up مورد بررسی قرار می دهیم:

  • داستان فیلم آگراندیسمان درباره چیست؟
  • چه رابطه ای بین عنوان اثر و محتوای فیلم وجود دارد؟
  • تحلیل درون مایه داستان فیلم میکل آنجلو آنتونیونی
  • روانکاوی آگراندیسمان به عنوان یک مکانیسم روانی
  • مشاهده تریلر فیلم Blow-Up 1966 (در انتهای مقاله)
  • ثبت کامنت و مشاهده نظرات سایر مخاطبین (در انتهای مقاله)
خدمات ویدیو تبلیغاتی

براستی زمان در اثر «آگراندیسمان» چگونه نشان داده می شود؟ زمان با زندگی کارگردان فیلم Blow-Up یعنی «میکل آنجلو آنتونیونی» چه نسبتی دارد؟ زمان در کجای عنوان اثر آگراندیسمان است؟ در این نوشتار و مقاله مفید تلاش می کنیم به این سوالات ، پاسخی روشن و تا حدی متفاوت بدهیم.

بررسی و نقد Blow-Up
موضوع فیلم آگراندیسمان در مورد چیست؟

در دهه ی شصت میکل آنجلو آنتونیونی اثری به نام آگراندیسمان ساخت که اقتباسی از یک داستان ادبی از «خولیو کورتاسار» است. روایت داستان سینمایی آنتونیونی طولانی تر از میزان زمانی است که برای خواندن داستان خود داستان کورتاسار صرف می کنیم. اما به طور خلاصه،  اثر آگراندیسمان در مورد چیست: فیلم Blow-Up روایت عکاسی به نام توماس است. توماس، جوانی است که روزهایش را بیشتر با عکاسی از مدل ها در استودیو می گذارند و طرز فکری بی در و پیکر هم دارد. شاید بهتر باشد بگوییم هیچ طرز فکر مشخص و معینی ندارد. نوعی گشادآباد فکری در نگاه اش به زندگی هست. ازین رو تماشاگر به راحتی می تواند به توماس انگ نهلیستی و  هرج مرج گرایانه بزند. به عبارتی دیگر، طرز فکر توماس مثل سن خودش، جوان است و هنوز خطوط روشن اندیشه اش در نیامده است.

از دیدن عکاسی ها و کارهای توماس و فعالیت روزانه اش، حسی از ملال و روزمرگی به آدم دست می دهد. به نحوی که روان درمانگر عجول و پرشتاب را احتمالا وسوسه کند در شخصیت او تشخیص یک بیماری افسردگی خفیف یا حکم به از خودبیگانگی توماس بدهد. با این حال، توماس- دیوید همینگز- کار عکاسی اش را انجام می دهد و متوقف نمی شود و شیک پوش است.

واکاوی فیلم آگراندیسمان Blow-Up میکل آنجلو آنتونیونی

تحلیل فیلم آگراندیسمان
خلاصه داستان فیلم Blow-Up

توماس روزی با دوربین اش به پارکی می رود. و اتفاقی از صحنه ای -که زنی در آن هست- عکسی می گیرد که «ماجرا» درست می کند. صاحب عکس متوجه می شود و با پافشاری از او می خواهد که عکسی که گرفته به او پس بدهد ولی توماس شیطنتی به خرج می دهد و عکسی دیگر را به او می دهد. بعدها که روی همان عکس گرفته شده در پارک کار می کند و به نوعی آنرا بزرگ نمایی-آگراندیسمان- می کند، در این لحظه متوجه وجود یک جسد در عکس می شود و همین لحظه مایه تعجب توماس می شود. او برای آزموندن اینکه جسد واقعی است یا صرفا توهمی است و اشتباهی در تکنیک عکاسی، «شب» هنگام، عازم پارک و محل عکس می شود و می بیند جسدی در پارک نقدا حضور دارد ولی فردای آن روز که می رود، جسدی دیگر در پارک نیست.

آنچه رفت، تعلیق و کشمکش درونی و اصلی آگراندیسمان است که به نوعی درون خود توماس و آنتونیونی است: دوربین در مقام قلم کارگردان و متن به عنوان حاصل درونیات قلم نویسنده است. حال که با محور ایده و فیلمنامه کورتاسار و آنتونیونی آشنا شدیم کمی بحث تئوریک پیرو سوالات آغازین متن و بعد دوباره به آگراندیسمان برمی گردیم.

روانکاوی و رمزگشایی فیلم آگراندیسمان Blow-Up

تحلیل فرم هنری فیلم
حقیقت، یک واقعیت آشکار شده 

فرم هنری در منطق زمانی نمابندی می ­شود و درک زندگی سوژه های سینمایی روی پرده، در منطقی از زمان قابل کشف و رمزگشایی است. پای درک در زمان است و اتفاقات و نقاط اوج داستان در زمان مناسب پرداخته می شوند و نشان شعور این است که حرفی که یک سکانس و نما می خواهد در وسط ماجرا بزند در اول نزند. علاوه براین، منطق زمانی اثر یا فیلم نامه می تواند خطی یا غیرخطی و سرشار از جامپ کات باشد اما در هر صورت زمان دار است و متحرک.

مضاف براین، ما تقریبی به حقیقت نزدیک می شویم و « حقیقت: واقعیت آشکار شده است » و آنرا به وسیله نماها و کلماتی نشان می دهیم که خود بخشی از واقعیت است ولی نوعی خشکی و سردی را در خود دارند و زنده بودن و جاندار بودن واقعیت را کاملا و دقیقا نمی گویند. تئوری رونوشتی از واقعیت اما اینکه چقدر آنرا بازتاب داده، لازم است بررسی و نقد شود. عنصر سیال واقعیت با عنصر سیال زمان در هم آمیخته اند و نمی توان جدا کرد باید با هم و با منطقی خاص فهم و تفسیر کرد نه اینکه یکسره رد کنیم و پناه به انتزاعیاتی در میان ابرها ببریم و به خلسه ای عرفانی و شعرگون دل خوش کنیم مثل توپ فرضی تنیس در آسمان و صدای راکت و بازی در این فیلم آنتونیونی.

درباره خلاصه داستان فیلم آگراندیسمان

واکاوی و رمزگشایی فیلم آگراندیسمان

در عکاسی لحظه ها رو ثبت می کنیم. فیلمبردار نیستیم و کارگردان و سریال ساز هم نیستیم اگر چه شباهت های بین عکاسی و فیلمبرداری و بقیه هنرها کم و بیش وجود دارد. توماس لحظه ای ثبت و همان لحظه را بزرگ نمایی می کند و فیلم بزرگنمایی را، دوباره بزرگنمایی می کند و به توان می رساند. یعنی دوربین در خدمت کارگردان است نه تماشاگر و ما با فاصله آنجا را می بینم. با این همه، شخصی که در پارک نشسته بود و عکس را از توماس به هر قیمتی می خواست پیرو همین نکته، اینجاست که بعد از فهمیدن اینکه عکس از او گرفته شده و توماس عکس دیگری تحویل داده آیا این احتمال قوی را باید نادیده گرفت که شب و روز بعد از عکاسی توماس، فرد صاحب عکس، جسد را از آن محوطه برداشته است؟

او پافشاری می کند که عکس را از توماس بگیرد حتما نکته ای «پشت ماجرا» است که پافشاری می کند اگر مهم نبود اصرار نمی کرد. و دوربین به آسانی نمی گوید انگار جامپ کاتی حفیف در معنی خود تدوین زنده شده و سریع عبور می کند. حالا بعدا که عکس را نگاه می کنیم جسد نیست آیا حال توماس بعد از فهیدن این موضوع دگرگون نشده که نتواند کار بزرگ نمایی را درست انجام دهد. چرا بار اول آری واقعیت درست است اما بار دوم درست نیست.

krn tdgl h'vhkndslhk ld;g Hk[g hkj,kd,kd

روانکاوی فیلم Blow-Up

کیفیت کار عکاسی بستگی به حال درونی ما دارد و وقتی ما خوب نیستیم احتمالا خوب هم کار نمی کنیم. واقعیت بد و منفی نبود جسد باعث می شود به شکل اغراق آمیزی درون ما تغییر حالت بدهد یعنی بزرگ نمایی برای رویدادی برای توماس یک مکانیسم روانی است و بزرگنمایی یک زمان و یک لحظه در تاریح برای کارگردان هم نوعی مکانیسم روانی است برای حفظ یکپارچگی و تعادل درونی. دهه ی پر تنش و سرشار از اعتراض به راحتی تن به فهم نمی دهد: منظور دهه ی پر تلاطم دهه 60 در اروپا است. زمان، مکان هستی آدمی است و منطق سینما، منطق زمان است. تصاویر متحرک سینمایی، در زمان جاری است اگر چه بخش کوتاهی از زمان یک زندگی باشد. پس واقعیت های که در اثر تدوین و ساخته می شوند باید زمان مند فهم شوند و زمان مند هم نقد شوند.

حال و هوای فکر در دهه شصت میلادی چنین بود که نتوانی اعتماد کنی بر آنچه امروز قطعی می دانید: شرایط تاریخی به شدت شکننده و لرزان بود. زمینه های اتفاقاتی مانند مه 68 در پاریس، در زمان ساخت اگراندیسمان شکل گرفته بود و ترکش های آن به بقیه ی اروپا هم سرایت کرد و به ایتالیا هم رسید. بنابراین، فیلم Blow-Up اثر آنتونیونی واقعیتی در زمان است که بزرگ نمایی شده و این بزرگ نمایی و اغراق و غلو از طرفی دیگر، نوعی مکانیسم روانی برای حفظ یکپارچگی روحی مولف فیلم است یعنی زمان خود را از طریق روح زمان و زمانه از طریق مکانیسم روانی بر فرد آشکار می کند و این امر به عینیت واقعیت سینما نزدیک تر است.

نقد فیلم Blow-Up آنتونیونی

رمزگشایی فیلم Blow-Up 1966

نشانه­ های اثر کمی رازالود و متغیر است ولی قابل رمز گشایی است: رمزگشایی به این معنی که از بزرگ نمایی و شاخ و برگ دادن ایده ی محوری فیلم -که آنارشیست و پست مدرن به نظر می رسد- باید کاست. در هنر به طور عام و در هنر سینما به طور خاص فریبندگی هست و منتقد باید بتواند از آن عبور کند نه اینکه همان را بزرگ نمایی کند. یعنی توماس عکاس به صاحب عکس حقه زد و عکس اصلی را نداد. در واقع کارگردان به تماشاگر حقه زده است، چگونه؟ آن همه اتفاقی که شب تا صبح در پارک امکان دارد توسط سوژه های شکل بگیرد نشان نداده و چیزی نمی گوید و ساده و سریع می گذرد.

این عیب و ضعف سینما شاید باشد چون در یک Blow-Up دو ساعته نمی تواند سیر تا پیاز یک قصه را روایت کند ناچار به مونتاژ و برش و قیچی کردن فلان نما و بهمان سکانس می شود. ازین رو در پاسخ به سوالاتی شبیه:
آیا سینما می تواند واقعیت عینی را که آندره بازن می گفت ماده ی خام و جذاب سینما است، پیچیده تر از قبل کند؟ بلی.
آیا سینما می تواند هزار دروغ بسازد که مخ تماشاگر حرفه ای و آماتور خود را به سوت زدن ممتد وادارد؟ بلی.
این قدرت سینما و دوربین سینما است. سینما اگر جادو می کند و جادوگر است در جادو حقه و فریب است و حواس ما می تواند گاها ما را فریب دهد: آیا ما در زندگی روزانه خود را بارها فریب نمی دهیم برای اینکه کارمان جلو بیفتد یا روی همدیگری را کم کنیم؟

تحلیل فیلم Blow-Up

بررسی و تحلیل سکانس های فیلم آگراندیسمان

زمانی دور، اثر مرجعی، در سینما، بنام «سگ اندلسی» ما را فریب داد و بعدتر تکنیک های کامپیوتری قوی تر از تکنیک  های سگ اندلسی به میدان آمد. ژان لوک گدار از این موضوع ناراضی بود و عمدا در بین فیلم هایش جامپ کات می زد چون می گفت باید به مخاطب نشان دهیم که با فاصله از اتفاقات داخل فیلم، اثری را می بیند و پرده بین بازیگر و تماشاگر است. در سکانس زدن توپ به راکت و حضور توماس، ما صدای راکت و توپ را می شنویم ولی از نظر بصری قانع نمی شویم شنیداری چرا. کارگردان نمی خواهد بنا به دلایلی نشان دهد نه اینکه نیست نه اینکه راکت و توپ و صدای آنها غیر واقعی است. بازنمایی کامل نمی کند: آنرا ناقص ول می کند.

اگر اجازه داشته باشم صریح شوم باید عرض کنم که آنتونیونی نمی تواند واقعیت عینی تاریخی زمان خود را به طور دقیق و کامل فهم کند سپس در دوربین به شکلی هنرمندانه یا انتقادی بکارد. از ین رو، این ناتوانی، خود را به صورت اغراق در فهمی ناقص بازتاب می دهد. این درست است که واقعیت فرار می کند و نمی ایستد ولی بازتاب متحرک واقعیت در سینما هنر است ولی هر فیلمی نوعی بسته بندی زمانی در واقعیت زنده ی  درحال دگرگونی است. بنابراین، در آگراندیسمان، قتل واقعا اتفاق افتاده است اما جسد آنجا نمانده است یعنی کسی- پلیس یا متهمی یا صاحب عکس- بعد از برگشتن توماس به خانه آنرا از پارک برداشته. اینکه چرا دیگر در عکس خود دیگر نیست این را به حقه ی سینما و جادو سینما و حقه عکاسی تفسیر کنید نه خلسه ای عرفانی یا توهمی رازآلود و شاعرانه.

تحلیل سکانس های فیلم آگراندیسمان Blow-Up

نقد فیلم آگراندیسمان

بزرگنمایی برای کارگردان، یک مکانیسم روانی است دربرابر امواج سرگردانی و اعتراضات و موج آنارشی گری در زمان خود- بنگرید به سکانس پایانی تنیس بازی فرضی توماس با جماعت پریشال حال. راستی رد سرمایه کجای این اثر می توان پی گرفت؟ مدل های که توماس از آنها عکاسی می کرد در خدمت به چه چیزی بودند؟ مدل ها زیبایی را و کالا را همزمان در عکس های توماس و دوربین آنتونیونی به ما عرضه می کرد؟ زیبایی در مقام کالایی مصرفی و به کمک هنر عکاسی؟

 صداقت در بازنمایی و و همانطور که ژان کوکتو می گوید ساده کردن امور پیچیده ­ی زمان، کار هنرمنداست. پس نه فقط در مورد کارنامه انتونیونی بلکه تمام کارگردانان بزرگ، نباید بزرگنمایی شود. فهم دقیق و درست زمانی که اثر ساخته شده و مولف دوربین را به حرکت در اورده، نکته ی حیاتی در تحلیل و نقد جان دار است.

نمادشناسی و نماد های فیلم آگراندیسمان Blow-Up 1966

بیاد بیاوریم که در زمان شب در فیلم شب آنتونیونی -که اکثرا در یک ضیافت گذشت- چقدر اتفاق بین جیووانی و لیدیا در مدت یک شب رخ داد. آیا تمام آن اتفاقات از شب تا صبح نمی تواند در پارکی به فرمی دیگر تکرار شود و بازنمایی گردد؟

منابعی که در این نوشتار به کمک آمده است:

1- گفتگو با میکل آنجلو آنتونیونی اثر برت کاردولو ترجمه صالحی
2- میکل آنجلو آنتونیونی اثر استیگ بیورکمان ترجمه جابری
3- زمان و مکان در سینما اثر نوئل بورچ ترجمه زاهدی

فرمان رستمی نویسنده نقد فیلم های سینمایی

نویسندهفرمان رستمی

تریلر و تیزر تبلیغاتی فیلم Blow-Up 1966

 

تیزر فیلم سینمایی آگراندیسمان | تریلر فیلم Blow-Up

امیدواریم این مطلب براتون مفید واقع شده باشه
حتما در قسمت دیدگاه ، نظرات خودتون رو برای ما و مخاطبای ما کامنت کنید 

همچنین می تونید این مطلب رو از طریق سرویس های اشتراک زیر برای دوستان خود ارسال کنید

5/5 - (1 امتیاز)

4 دیدگاه

  • یکی از شاهکار های بی نظیر آنتونیونی
    مرسی از این نقد بجا و مفید 👌
    موفق باشید

  • مهدی بلاغی گفت:

    واقعا که دل به کرامت مخاطب بستی آقا جان غافل از اینکه مخاطب آگاه سینما و نظریه میدونه جز تکرار کلیشه ای برخی کلیات بد فهمیده شده و جمله بندی های گنگ چیزی از شما سر نزده.مساله بر سر جای خالی ابژه ای ست که مناسبات بین الاذهانی و سازوکار اجتماعی در دنیای مدرن حول آن میگردد. پناه بردن به تحلیل روانکاوانه حتا اگر بلدش میبودید، در توجیه حوادث آگراندیسمان فقط ره به ترکستان میبرد. ضمن آنکه نگاه فیلمساز به واقعیت آن نقطه متعارف نیست. جسد یا توپ ناموجود ابژه ای که باید میبود را نمایندگی نمیکند بلکه اصلیترین ابژه برسازنده واقعیتی ست که به درک شعور متعارف نخواهد رسید. این خود معرف تماتیک دنیای مدرن است اگر بشود آگراندیسمان را آخرین اثر بزرگ مدرنیسم خواند. بازی حول خلا شکل گرفته. کنکاش اگر هم بنا بود به کشف جسدی منتهی شود اما نهایتا به بصیرتی دیگر برای توماس ختم شد و بالاخره خود او هم با تمام گریزپایی، با وجودی که جستجوگر اعظم بود در آن مشارکت جست. (همین دسته بازیگران در ابتدا مسیرشان با او چندان تلاقی نمیکند)باید هم چنین باشد.ابژه خلا ابژه مرکزی ایدئولوژِ مدرنیته، دال تهی که به مناسباتی که حولش شکل میگیرد معنا میبخشد اما خود فاقد تقوم است..امر منفی است. همین ابژه است که هسته مرکزی آثار پست مدرن(و نه پست مدرن سخیف واساز) مثلا لینچ را میسازد. تلاش لینچ به عنوان راوی را میشود تلاش برای نمایش مستقیم ابژه تماشاناپذیر تعریف کرد.

    • فرمان رستمی گفت:

      سلام و عرض ادب. سپاس از نظر جناب عالی. به ترتیب نکاتی را به پیوست نظرتان، عرض می کنم1- «جمله بندی های گنگ» را خواهشمندم لطفا نشان دهید تا اصلاح کنیم و در آینده، روشن تر برای مخاطبان قلم بزنیم.2- چرا «پناه بردن به تحلیل روانکاوانه» به قول جناب عالی، «ره به ترکستان می برد» و در «توجیه حوداث آگراندیسمان» به کار نمی آید؟ آیاصاحب اثر مصمون از نقد روانکاوانه است و اثر به عنوان ابژه با ایشان-سوژه- بی ربط است؟3- پیرو «جای خالی ابژه» و «شکل گیری بازی حول خلا»: چگونه و با کدام منطق فکری آنرا نشان دهیم که راهگشاتر و دقیق تر و کامل باشد؟4- آیا زمان و مکان و دوره ی تاریخی- در سینما و بیرون از آن- که مختصر و با منبع، تحلیل شده و بخشی از فیلم و از زندگی صاحب اثر است، جای تامل ندارد؟ «خلا و جای خالی در مناسبات بین الاذهانی واقعیت دارد» چون شما می بینید اما خود کارگردان «آنتونیونی» در جای گفته «من نمی دانم واقعیت چیست؟» بااحترام

  • بنیامین رحمانی گفت:

    مثل همیشه عالی میدرخشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

10 − 5 =

WeCreativez WhatsApp Support
پاسخگوی آنلاین استودیو کاتشو
سلام چطور می تونم کمکتون کنم؟