مقاله درباره تئوری هنر سینما | اصول مبانی ، فرم و تکنیک

تئوری هنر سینما

مبانی و تئوری هنر سینما

فرمِ هنری، جلوه یِ اُبژکتیوِ حسِ خاصِ هنرمند است.فرمِ هنری ، محسوس است، نه معقول… و ذات و جوهره اش محسوس است. رنگها و تصاویر، با چشم دریافت می شوند و هیچ نابینایی قادر به درکِ اثرِ نقاشی نیست، چون دیدنی در کار نیست. صدا با گوش دریافت می شود و لاجرم هیچ ناشنوایی قادر به درک کردنِ موسیقی نیست، چون شنیدنی در کار نیست. حال اگر سرچشمه ی خلقِ هنری را حسِ خاص هنرمند بدانیم، حسِ خاص هنرمند چگونه در فرمِ هنری اش تجلی می یابد؟

جز فهمِ حد و رسمِ محسوساتیِ مدیومش. آیا هیچ نقاشی، بدونِ تسلطِ کامل بر ذاتِیات مدیومش (نقش، رنگ، نور و…) نقاش هنرمند می شود؟ باید به پروسه ی چگونگیِ تجلیِ بُرونی و اُبژکتیوِ حسِ خاص هنرمند در فرمِ محسوس اندیشید. معقولات زدگی و مفهوم زدگی در قلمروِ خلقِ هنری هیچ جایی ندارد. هیچ تکنیسین ماهر و توانایی که نظر به خلق هنری دارد، کارش با مفهوم! پیش نمی رود. فرمِ هنری در مرحله یِ برونی شدن و هستی پذیرفتن، اساسا با محسوساتِ مادی سر و کار دارد.


خدمات ویدیو تبلیغاتی


درکِ حسیِ سینما با صیقل دادنِ دریچه هایِ روح :

تا حسِ درونیِ هنرمند، برونی نشود، محسوس نشود، اصلا خلق هنری ای رخ نداده است. معنازدگان، اما واژه زده اند و وقعی به لذتِ حسی نمی نهند. واژه زدگانی که در دام و تله ی عمقِ مفهوم زدگی گیر افتاده اند. سلیقه ی پیام یابی و معنایابی از اثر هنری، راهِ مشاهده و تجربه ی فرم هنری را بر مخاطب می بندد، پس مفهوم زدگی در درکِ فرمِ هنری اساسا بن بست است، چرا که قادر به ادراکِ بی واسطه یِ فرم توسط مخاطب نیست. هنر، قلمروِ ادراکِ مستقیم و بی واسطه ی پدیده هاست. مخاطبی که فریبِ دام نشانه شناسان، پیام گرایان و مفهوم زدگان را نخورد، مدام در حالِ تجربه ای نو و تازه از پدیده هایِ محسوسِ هنری ست. درکِ هر پدیده ی محسوسی توسطِ انسان با حواسِ انسان است.

قلمروهایِ هنری عموما -و نه مطلقا- با دو قوه در انسان درک می شوند:

  1. قوه ی بینایی(چشم)

  2. قوه ی شنوایی(گوش)

مخاطبِ سالمِ غیرمفهوم زده ی سینما، به جایِ ارجاعات برونی فقط و فقط به آنچه روی پرده می بیند، اتکا می کند: دیدن = باور کردن

آموزش تئوری هنر سینما | تعریف فرم در سینما | مقاله تئوری سینما

مقاله تئوری سینما

او به جایِ انباشتِ معنا، تمرینِ چگونگیِ دیدن می کند. تمرین تجربه ی مستقیمِ مسیر، تمرینِ لمسِ نماها، شیوه ی حرکتِ دوربین و… او در این تمرین، هربار چیزهایی را می بیند که دفعه ی قبل نمی دیده است. اِدراکِ بی واسطه، ظاهرا نادیدنی ها را قابلِ مشاهده می کند. حسِ خاصِ سینماگرانِ قهاری چون: هیچکاک، کوراساوا و وایلدر را باید در رسوبِ نگاهشان در فرم بصری شان یافت. چشم مخاطب در سینما، دریچه ی روحش است و واسطه ی ادراکش. تا قوه ی بینایی نباشد، هیچ تصویری درک نمی شود.

چشم ها، تصاویر را ابتدائا لمس می کنند(می بینند) و بعد درک می کنند(تشخیص)؟ یا بالعکس.. ابتدائا درک می کنند و بعد لمس می کنند(می بینند)؟ مشخص است: گزینه ی اول. تا دیدنی در ابتدا نباشد، تا چشم تصادمی با نور و رنگ و نقشی نداشته باشد، شناختی وجود ندارد. معنازدگان در سینما، گویی تمامیِ پدیده های بصری را از پیش دیده اند، و صرفا برای تفسیر و تجزیه ی تصاویر به مفاهیمی بیرون از محسوسات سراغِ دیدن فیلم می روند. تجربه ی نویی در کار نیست. فرمِ نو را مصرف می کنند و به واژگانی کهنه دلخوش می شوند. چشمانِ مفهوم زدگان، هرگز دریچه ی روحشان نیست.

فرمِ هنری برایشان اصل نیست و بدین خاطر تواناییِ لذت بردن از جزئیات (مسیر) را ندارند. آنها نه به شخصیت پردازی کار دارند و نه مهارت در داستان سراییِ بصری؛ بدین خاطر چشمانِ مفهوم زده، تفاوتی بینِ کاراکتر عام و کاراکتر خاص نمی بیند و به میزانِ مکث دوربین، اندازه ی نماها، شروع و پایانِ پلان و نحوه ی بازیِ بازیگران و… دقت چندانی نمی کند. چشمانِ بیننده ی سینما، زمانی که تصاویر را لمس کند، جذب کند و هضم کند، به تجربه اش بدل می شود و نه هیچ روش دیگری.

مفهوم زدگانِ سینمایی

سهیم شدن و شریک شدن مخاطب در حسِ خاصِ مولفِ سینما (کارگردان)، در تفسیر کردن و معناکردنِ عقلانی تصاویر، نیست. مفهوم زدگانِ سینمایی، تصاویر را جذب نمی کنند، آن را مصرف کرده و تلف می کنند. چشمانِ آنها تا شجاعتِ ادراک بی واسطه را نداشته باشد، تا به جایِ ادراک کلیات گونی چون مضمون، تم و موضوع از هر فیلم، در جزئیاتِ بصری هر قاب، هر حرکت دوربین، هر کات و هر مکثِ دوربین ، درگیر نشود، ابدا قادر به ورود به درکِ حسیِ سینما نیست.

تحلیل پلان به پلانِ فیلم، تمرینِ سوهان زدنِ چشمانِ زنگ زده و مفهوم زده است و تمرینِ لذت بردنِ از جزییات؛ تحلیلِ پلان به پلان، چشمانمان را سینمایی بار می آورد و تربیت می کند تا از شرِ مصرف زدگی ها خلاص شویم. آنکه چشمانش را دریچه ی روحش می داند، بی شک برایِ دریچه ی روحش ارزش و ارج قائل است و ولنگار و باری به هرجهت رهایش نمی کند.

jm,vd sdklh - lfhkd sdklh

فرم در سینما

ایده به عنوان یک پدیده ی ذهنی اگر بخواهد به یک اثر هنری تبدیل شود، از فرم گزار می کند. ایده وقتی ایده است که شکل گرفته، نظم گرفته، یعنی سر و شکل گرفته، یعنی آغاز و پایان گرفته است. وقتی ایده شکل می‌گیرد، مفهوم سازی خارج از این روند نیست…برخی فیلمسازان، مفهوم سازی را مقدم بر سینما فرض می‌کنند و به سینما بی‌اعتنایی می‌کنند. برای مفهوم می‌گردند یک خط قصه پیدا می‌کنند.حالا مثلا فرض کن قصه یک خطی تو این است که می‌خواهی یک کیسه پرپول پخش کنی یا قصه یک خطی دیگری این که یک خانمی متزلزل است و خجالت می کشد نماز بخواند و آخر ناگهان متحول می‌شود.

با این ادعا که من دارم در مورد تزلزل و خجالتی بودن در نماز حرف می‌زنم. این که سینما نیست. اصلا حتی شروع حرکت سینما هم نیست. این فقط شروع یک مقاله کوتاه برای سخنرانی است. همه چیز باید تبدیل به قصه ی سینمایی شود. از اینجا سینما شروع می‌شود. از اینجاست که من می‌گویم «فرم».اولین گام شکل گرفتن فرم همین تبدیل به قصه شدن ایده‌های ماست. ایده تبدیل به قصه می‌شود .از آغاز قصه هم فرم شروع می‌شود، شخصیت پردازی اصلِ اساسی قصه است، فضا سازی بخش دیگر فرم است.موسیقی، دیالوگ و … اینها همه فرم است، تهِ فرم هم خیلی چیزهای دیگری داریم، دوربین، میزانسن، دکوپاژ و… و بالاخره سبک…پس این محتوا نیست که قبل از فرم وجود دارد،بلکه مضمون است.

آموزش تئوری و مبانی سینما

درک ابتدایی فرم 

شما یک مفهوم قرآنی را داری یا حتی یک قصه ی قرآنی.. این شروعِ بحث است. اما قصه قرآنی در دستان یکی ممکن است یک اثر غیر قرآنی بشود و در دستان کسی دیگر می‌شود یک اثر ضدِ قرآنی. در دستان یکی دیگر می‌شود یک اثر نزدیک به قرآنی و … پس همه این «شده‌ها» و «می‌شود‌ها» چیست؟ اینها فرم است. محتوای قرآنی یا محتوای دینی از درونِ فرم دینی در می‌آید .

«حال دینی» از درون فرم در می‌آید، «حال» برای فرم است، سینما را با «حال» دریافت کنیم و نه با شعارکارِ هنر شعار نیست. شعار با حس و دل سروکار ندارد و با عقل سروکار دارد. حس از طریق فرم ساخته می شود. آن حال از طریق فرم است که منتقل می شود. این از طریق دل است که باور می شود. در سینما، در هنر، همه شعارهای زیبای تو اگر به فرم تبدیل نشود، ابدا در هنر کاربردی نمی‌‌شود. تنها در مقاله به کار می‌آید.

شما را دعوت به مطالعه مقاله فرم و تکنیک از سری مقالات تخصصی استودیو کاتشو میکنیم

مقاله تئوری سینما
استودیو فیلمسازی کاتشو
ساخت فیلم کوتاه
ساخت فیلم مستند
ساخت فیلم صنعتی

احسان گلینی

نویسندهاحسان آریا


امیدواریم این مطلب براتون مفید واقع شده باشه
حتما در قسمت دیدگاه ، نظرات خودتون رو برای ما و مخاطبای ما کامنت کنید 

همچنین می تونید این مطلب رو از طریق سرویس های اشتراک زیر برای دوستان خود ارسال کنید

5/5 - (1 امتیاز)

3 دیدگاه

  • سعید محتشمی گفت:

    ممنون از توضیحاتتون ولی احسا میکنم کامل نیست مقالتون
    چون تئوری سینما خیلی بیشتر از این حرفا میگنجه درش
    خود مساله فرم چندین کتاب جای بحث داره
    باز هم ممنون از سایت خوبتون

    • سلام دوست عزیز
      بله دقیقا درست می فرمایید شما
      مساله تئوری سینما به تنهایی در یک مقاله خلاصه نمی شود
      مقاله تئوری هنر سینمای کاتشو از آن دسته مقالاتیست که به مرور آپدیت میشه و مسائل متفاوت رو براتون به طور پیوسته قرار می دیم در همین صفحه
      با تشکر از توجه شما … با ما همراه باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 × پنج =

WeCreativez WhatsApp Support
پاسخگوی آنلاین استودیو کاتشو
سلام چطور می تونم کمکتون کنم؟